|
چتیها !
|
که سلطان نخواهد خراج از خراب
وصیت نامه حسین پناهی
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست
قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم !
ابريق مي مرا شكستي ربي،
بر من در عيش را به بستي ربي؛
من مي خورم و تو مي كني بد مستي،
خاكم بدهن مگر تو مستي ربي؟
ناكرده گناه در جهان كيست؟ بگو،
آن كس كه گنه نكرده چون زيست؟ بگو؛
من بد كنم و تو بد مكافات دهي!
پس فرق ميان من و تو چيست؟ بگو.
----------------------
چون درگذرم به باده شوئيد مرا،
خواهيد بروز حشر يابيد مرا؟
از خاك در ميكده جوئيد مرا
چندان بخورم شراب، كاين بوي شراب
آيد ز تراب، چون روم زير تراب،
گر بر سر خاك من رسد مخموري،
از بوي شراب من شود مست و خراب
----------------------------------
گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
بنیاد مکن تو حیله و دستانرا
تو غره بدان مشو که می مینخوری!
صد لقمه خوری که می غلامست آنرا!!
----------------------
ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
جان و دل و جام و جامه در رهن شراب
فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب
آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب!
-----------------
هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طربخانه خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا!
--------------------------
اکنون که گل سعادتت پربار است
دست تو ز جام می چرا بیکار است
میخور که زمانه دشمنی غدار است
دریافتن روز چنین دشوار است
-----------------------
امروز ترا دسترس فردا نیست
و اندیشه فردات بجز سودا نیست
ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست
کاین باقی عمر را بها پیدا نیست
-------------
ای آمده از عالم روحانی تفت
حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت
می نوش ندانی ز کجا آمدهای
خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت
----------------------------------
ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
بیدادگری شیوه دیرینه تست
----------------------------------
دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پرده اسرار فنا خواهی رفت
می نوش ندانی از کجا آمدهای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
-------------------------------
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کاواز دهل شنیدن از دور خوش است
----------------------------
می خوردن و شاد بودن آیین منست
فارغ بودن ز کفر و دین دین منست
گفتم به عروس دهر کابین تو چیست
گفتا دل خرم تو کابین منست
-----------------------------
می نوش که عمر جاودانی اینست
خود حاصلت از دور جوانی اینست
هنگام گل و باده و یاران سرمست
خوش باش دمی که زندگانی اینست
-------------------------------
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
---------------------------------------------------
افسوس که نامه جوانی طی شد
و آن تازه بهار زندگانی دی شد
آن مرغ طرب که نام او بود شباب
افسوس ندانم که کی آمد کی شد
-------------------------------------------
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب میگذرد
----------------
تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
بهتر ز می ناب کسی هیچ ندید
من در عجبم ز میفروشان کایشان
به زانکه فروشند چه خواهند خرید
-----------------------------------------
عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
یا در پی نیستی و هستی گذرد
می نوش که عمریکه اجل در پی اوست
آن به که به خواب یا به مستی گذرد
--------------------------
گرچه غم و رنج من درازی دارد
عیش و طرب تو سرفرازی دارد
بر هر دو مکن تکیه که دوران فلک
در پرده هزار گونه بازی دارد
-----------------
گویند بهشت و حورعین خواهد بود
آنجا می و شیر و انگبین خواهد بود
گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک
چون عاقبت کار چنین خواهد بود
------
گویند بهشت و حور و کوثر باشد
جوی می و شیر و شهد و شکر باشد
پر کن قدح باده و بر دستم نه
نقدی ز هزار نسیه خوشتر باشد
-----------
گویند هر آن کسان که با پرهیزند
زانسان که بمیرند چنان برخیزند
ما با می و معشوقه از آنیم مدام
باشد که به حشرمان چنان انگیزند
-----------
یک جام شراب صد دل و دین ارزد
یک جرعه می مملکت چین ارزد
جز باده لعل نیست در روی زمین
تلخی که هزار جان شیرین ارزد
-------------
گر باده خوری تو با خردمندان خور
یا با صنمی لاله رخی خندان خور
بسیار مخور و رد مکن فاش مساز
اندک خور و گه گاه خور و پنهان خور
------------
خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
---------------------
برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم
زان پیش که از زمانه تابی بخوریم
کاین چرخ ستیزه روی ناگه روزی
چندان ندهد زمان که آبی بخوریم
---------
برخیزم و عزم باده ناب کنم
رنگ رخ خود به رنگ عناب کنم
این عقل فضول پیشه را مشتی می
بر روی زنم چنانکه در خواب کنم
----------------
من می نه ز بهر تنگدستی نخورم
یا از غم رسوایی و مستی نخورم
من می ز برای خوشدلی میخوردم
اکنون که تو بر دلم نشستی نخورم
----------------
من بی می ناب زیستن نتوانم
بی باده کشید بارتن نتوانم
من بنده آن دمم که ساقی گوید
یک جام دگر بگیر و من نتوانم
------
برخیز و مخور غم جهان گذران
بنشین و دمی به شادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفایی بودی
نوبت بتو خود نیامدی از دگران
-----------
چون حاصل آدمی در این شورستان
جز خوردن غصه نیست تا کندن جان
خرم دل آنکه زین جهان زود برفت
و آسوده کسی که خود نیامد به جهان
-----------------------------
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
-------------------
میخور که فلک بهر هلاک من و تو
قصدی دارد بجان پاک من و تو
در سبزه نشین و می روشن میخور
کاین سبزه بسی دمد ز خاک من و تو
--------------
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پرکن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه
-------------------
از آمدن بهار و از رفتن دی
اوراق وجود ما همی گردد طی
می خورد مخور اندوه که فرمود حکیم
غمهای جهان چو زهر و تریاقش می
-------------
از کوزهگری کوزه خریدم باری
آن کوزه سخن گفت ز هر اسراری
شاهی بودم که جام زرینم بود
اکنون شدهام کوزه هر خماری
------------
ایدل تو به اسرار معما نرسی
در نکته زیرکان دانا نرسی
اینجا به می لعل بهشتی می ساز
کانجا که بهشت است رسی یا نرسی
-----------------
نوازشم کن، نترس! تنهاییم واگیر ندارد


احساسي همانند سنگيني دنيا بر روي شانه هايم !
انگار كه هيچ يک از فريادهايم شنيده نشده اند !
انگار خداوند در بهشت (بهنگام خلقت) به من هشدار داده بود !
به من تکیه مکن ، قسم می خورم نمی توانم تو را بهبود بخشم
هنوز در سیاهی بسر مي برم ، آيا مي تواني بهبودم بخشي ؟
سقوط آزاد ، سقوط آزاد ، در تمامي زندگی
تحمل خودم را ندارم
در شگفتم که مرا چه مي شود ؟
اگر من سقوط كنم و همه چيز از دست برود
به همان جايي رسيده ام كه به آن تعلق دارم ؟
به ياد داشته باش كه تنهايي مطلق جايي است كه من به آن تعلق دارم
آرام بمان
مهربان ، خاموش و بي رويا
بسيار پست تر از كابوسها و تنهايي من

هفته های تلخ من بوی تنهایی میدن
نمی دونم که یه هو چرا این جوری میشن
بی تو هفته های من، پُرِ از غصه و غمن
پُرِ از غصه و غمن، بی توهفته های من
هفته ها میگذره اما گل من نیومده
دارم از غصه می پوسم چقد این روزا بده
پرم از تنهایی، پر از غصه و غم
بی خیال اصلا ً تو نمی فهمی چی میگم
مرگه هر لحظه برام، قامتم آب شده
دل پر طاقت من دیگه بی تاب شده
بغض تنهایی من، بی تو داره وامیشه
انگاری که روحم از تن و جدا میشه
وقتی نیستی دنیا مثِ زندونه برام
بی تو چیزی جز غم که نمی مونه برام
خونه زندوه برام، ناجی آزادی
این همه زندونو تو به قلبم دادی
محسن چاووشي

هفته های تلخ من ميگذره
كلا خيلي تلخه . دوسش دارم همين تلخيش خيلي مزه مييده
احساس نسبتا خوبي دارم
دير زمانيست كه مي گذرد اما ، احساس خوبي دارم
و من هنوز به انتظار بارانم
تا زندگي حقيقي را بر من جاري سازد
بعد از تمام چيزهايي كه ديده ام
افكارم را متمركز مي كنم
به دنبال واژه هايي مي گردم كه حالم را بهتر سازد
به ياد داشته باش كه تنهايي مطلق جايي است كه من به آن تعلق دارم
من از رویا هراسي ندارم از خوابيدن ، خوابيدن براي هميشه
نیازی به لمس آسمان ندارم
فقط مي خواهم در اوج بودن را احساس كنم
زنگ دوباره به صدا در مي آيد
ابرهاي باراني دوباره مي آيند تا ببارند
آیا هيچ کس به تو نگفته است که او دیگر نفس نمیکشد؟
سلام...من ذهن (خيال) تو هستم
می خواهم همسخن تو بشوم

